تبليغاتX
دل نوشته ها


ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Tue 6 Oct 2009ساعت 10:46 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 17 Aug 2009ساعت 9:52 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Wed 22 Jul 2009ساعت 5:0 PM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sun 12 Jul 2009ساعت 7:40 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sun 5 Jul 2009ساعت 8:18 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 4 Jul 2009ساعت 5:30 PM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 23 May 2009ساعت 7:14 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 18 May 2009ساعت 7:19 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 9 May 2009ساعت 7:43 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 9 May 2009ساعت 7:36 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 9 May 2009ساعت 7:34 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 25 Apr 2009ساعت 7:15 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 25 Apr 2009ساعت 7:7 AM |


ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Wed 4 Mar 2009ساعت 8:23 AM |



ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 20 Dec 2008ساعت 2:12 PM |


ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 3 Nov 2008ساعت 2:23 PM |


ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 3 Nov 2008ساعت 2:4 PM |


ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 3 Nov 2008ساعت 1:59 PM |

 
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Fri 10 Oct 2008ساعت 5:47 PM |

 
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت 5:24 PM |

 
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت 5:23 PM |

 
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 29 Sep 2008ساعت 7:27 PM |

 
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Wed 24 Sep 2008ساعت 7:47 PM |

«محسن نامجو» متولد سال 1355 در تربت جام است. از سال 67 با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش می توان به صدیق تعریف یا هنگامه اخوان اشاره کرد) پی گیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. نامجو سال 73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهای زیبا پا گذاشت تا موسیقی بخواند. او تاکنون برای حدود 8 نمایش موزیک ساخته که از جمله آن ها می توان «تکیه ملت» (به کارگردانی حسین کیانی) را نام برد که سال گذشته به روی صحنه رفت. همچنین «من باید برم، خیلی دیرم شده» (نوشته محمد چرم شیر و کارگردانی محمد عاقبتی).
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 8 Sep 2008ساعت 10:20 PM |

Image and video hosting by TinyPic

اسفنديارمنفرد زاده از سال 1335 فعاليت خود را به عنوان آهنگساز در «راديو ايران» آغاز كرد، ‌و تا هشت سال بعد ادامه داد. قبل از آن براي مدت كوتاهي در راديو «نيرو هوايي» و تئاترهاي لاله زار عود مي زد. او هم زمان با تنظيم اپراي تخت جمشيد (1346) و فتح بابل (1347) آهنگ فيلم هاي هنگامه (1347) و جهنم سفيد (1347) هر دو به كارگرداني ساموئل خاچيكيان، را ساخت. آهنگ ترانه هاي فيلم هاي شكوه قهرمان (محمدزرين دست، 1348)، حسن كچل (علي حاتمي، 1349) دور دنيا با جيب خالي (خسرو پرويزي، 1349)، ارادتمند شما عزراييل (منوچهر قاسمي، 1349) و كوچه مردها (سعيد مطلبي1349) نيز از ساخته هاي اوست. اين آهنگ با صداي رامش، هاروت، مهستي و عهديه اجرا شد. منفرد زاده به پشتوانة دوستي ديرينه اي كه با مسعود كيميايي داشت نخستين موسيقي متن خود را براي فيلم بيگانه بيا (1347) نوشت و با هم كاري اركستر سمفونيك دانش گاه اجرا كرد، كه مثل خود فيلم اثر شاخصي از كار در نيامد. موسيقي متن نعرة طوفان (ساموئل خاچيكيان،‌1348) نيز در روال فيلم هاي فارسي بود و هم زمان با خود فيلم فراموش شد؛ اما موسيقي قيصر (مسعود كيميايي 1348) نام منفرد زاده را بر سر زبان ها انداخت و هزاران صفحة 45 دور از موسيقي متن فيلم تكثير شد و به فروش رفت. موسيقي رقاصة شهر (شاپور قريب، 1349) در پي موفقيت قيصر، در همان روال ساخته شد. منفرد زاده در رضا موتوري (1349)، فيلم بعدي كيميايي، دست به ابتكار تازه تري زد و از ترانه اي با صداي فرهاد در عنوان بندي فيلم استفاده كرد، كه تا پيش از اين در سينماي ايران رواج نداشت. خود منفرد زاده كمي بعدتر در فيلم هاي خداحافظ رفيق (1350) و تنگنا (1352)‌ از ساخته هاي امير نادري، به تكرار همين بدعت پرداخت وآهنگ سازان بسياري از او تأسي جستند. ملودي گوش نواز فيلم طوقي (علي حاتمي 1349) نيز، كه با سنتور نواخته مي شود، از آثار شنيدني منفرد زاده است. منفرد زاده همان قدر كه در تصينف موسيقي داش آكل (مسعود كيميايي، 1350)، كه با اركستر متشكل از چهل نوازنده اجرا شد، و تپلي (رضا ميرلوحي، 1351) موفق عمل كرده كارش در تنظيم و اجراي موسيقي بلوچ (مسعود كيميايي، 1352) خام دستانه است. در ميان آثار بعدي منفرد زاده موسيقي هاي نفرين (ناصر تقوايي، 1352) و غزل (مسعود كيميايي، 1355) نيز شاخص اند. او همچنين براي تعدادي از فيلم هاي كوتاه «كانون پرورش» موسيقي متن نوشته است: پسر و ساز و پرنده (1350)، رهايي (1350)، قصة درخت هلو (1350) سر شرقي و هفت تيرهاي چوبي (1354). منفرد زاده كارگردان دو فيلم كوتاه هرگز (1352) و بهارك (1355) براي «كانون بود كه موسيقي هر دو فيلم نيز از ساخته هاي خود او است». منفرد زاده در دورة اقامتش در خارج از كشور موسيقي متن ميهمانان هتل آستوريا (رضا علامه زاده،‌ 1367) و چهرة دشمن (حسن ايلداري، 1368) را ساخت.

آهنگسازی  : (۱۸)مورد
(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)
۱ -  طوطي (۱۳۵۶)
۲ -  ماهي ها در خاك مي ميرند (۱۳۵۶)
۳ -  غزل (۱۳۵۵)
۴ -  گوزنها (۱۳۵۳)
۵ -  تنگنا (۱۳۵۲)
۶ -  خاك (۱۳۵۲)
۷ -  نفرين (۱۳۵۲)
۸ -  بلوچ (۱۳۵۱)
۹ -  تپلي (۱۳۵۱)
۱۰ -  خواستگار (۱۳۵۱)
۱۱ -  خداحافظ رفيق (۱۳۵۰)
۱۲ -  داش آكل (۱۳۵۰)
۱۳ -  پنجره (۱۳۴۹)
۱۴ -  رضا موتوري (۱۳۴۹)
۱۵ -  رقاصه شهر (۱۳۴۹)
۱۶ -  طوقي (۱۳۴۹)
۱۷ -  قيصر (۱۳۴۸)
۱۸ -  بيگانه بيا (۱۳۴۷)

تهيه كننده  : (۱)مورد
(۱۳۵۰)
۱ -  سفر سنگ (۱۳۵۶)


نوازنده  : (۲)مورد
(۱۳۴۰)(۱۳۳۰)
۱ -  كوچه مردها (۱۳۴۹)
۲ -  پيمان دوستي (۱۳۳۸)


+ نوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت 6:36 PM |

رضا براهنی در سال 1314 در تبریز به دنیا آمد خانواده اش زندگی فقیرانه ای داشتند و وی در ضمن آموزشهای دبستانی و دبیرستانی به ناگزیر کار می کرد
در 22 سالگی از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت سپس به ترکیه رفت و پس از دریافت درجه دکتری در رشته خود به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد
در سال 1351 به آمریکا رفت و شروع به تدریس کرد یک سال بعد که به ایران آمد دستگیر و زندانی شد در سال 1353 بار دیگر به آمریکا رفت در سال 1356 جایزه بهترین روزنامه نگار حقوق انسانی را گرفت
Image and video hosting by TinyPic

دفترهای شعر:

  1. آهوان باغ تهران 1341

  2. جنگلی و شهر اشرفی 1343

  3. شبی از نیمروز تهران 1344

  4. مصیبتی زیر آفتاب امیر کبیر 1349

  5. گل بر گسترهماه تهران 1349

  6. ظل الله امیر کبیر 1358

  7. نقابها و بندها نیویورک 1356

  8. غمهای بزرگ ما نشر اول 1363

  9. بیا کنار پنجره مرغ آمین 1367

مدح:

زیبایی شکفته اورا باید
در شهرهای شرق کهن
دارالخلافه های زیبایی تدریس کرد
زیرا درس حکومتی است طلایی
زیباییش
و گیسوان سلسله سانش خلافتی است که در طولش جمعیت عظیمی از بلبلها می آرامند
دور وحشت شبانه تاریخ در حاشیه مثل گلی سپید نشسته است
و دستهایش
که اعتبار سادگی است
پیراهن شبانه لیلی است
و گوشهایش
چون پرده بکارت آهوهاست
و چشمهایش جمهور آفتاب دمیده است
تغییر داده است الفبای عشق را
انگشتهای شعله ورش
زیرا
سبابه اش شهادت آهو هاست
حکمی صریح یافته ام من از او
که گیسوان شعله ورش را
بر صفحه های مرده بیافشانم
و شاهد قیامت آهوها باش
+ نوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت 5:49 PM |

در بیمارستانی در ایالت هوستون آمریکا بعد از یک عمل سخت قلب محمود درویش از طپش باز ایستاد 

محمود درویش را هنوز خوب نمی شناسم ولی خیلی از اشعارش را که پراکنده در جراید میخواندم لذت می بردم خصوصا آن شعر سیاسیش " عربی انا و رقم بطاقتی ..."تا اینکه چند ماه قبل شبکه الجزیره مباشر پخش مستقیم شب شعر اور را تحت عنوان " ما هناک الا هنا " نشان داد که ساعتها طول کشید و آنقدر قشنگ ادا میکرد که من فردایش تکرار آن را از شبکه فلسطین هم نگاه کردم .. خدایش بیامرزد

Image and video hosting by TinyPic

آسمان و دریا:

آسمان را به دریا خواهم داد

تا دختر پروانه

مادری برای خویش نقاشی کند.

آسمان آبی برای یک صندلی

یک صندلیِ خالی،

حتی اگر یاسمین دیر بیاید!

 

من با خودم آشتی خواهم کرد

من با صبح یکشنبه آشتی خواهم کرد

من با دو دستِ روشن تو

رود را جاری خواهم کرد

رود تنها در دو دستِ مَحرَمِ تو عریان خواهد شد

من می دانم که نور

زن خواهد شد

برهنه خواهد شد

و من چشم خواهم پوشید

دُرُست همچون کودکی

که دست های تو آخرین پناه اوست.

 یک آسمان برای یک دریا

و یک دریا

فقط برای باغی بزرگ

چه روز خوبی یاسمین!

روزی خوب، روشن وکامل

مهیای بستری مشترک!

نگاه کن

کبوتران بر سردوشیِ نظامیان

نشسته اند، جا خوش کرده اند.

نگاه کن آن دلباختة دیوانه را

دارد پاره ای از خورشید را قاب می گیرد.

 

و من تو را چقدر دوست می دارم!

امروز چه رخ داده دختر

که این همه دوستت می دارم؟

موج هایترا مهار خواهم کرد.

تو در ساحل من آرام خواهی گرفت،

من ماسه از دامنت خواهم زدود.

چه روزی

چه روزی

تنها زمین هست، سادگی هست و

صلحِ خالص و خوشبختیِ بی مثال

ماه من!

من با خودم آشتی کرده ام،

من با صبح یکشنبه آشتی کرده ام،

من با دو دستِ روشن تو

رودها را جاری خواهم کرد.

کجاست کرانه نشین خوش باشی

که با دهانِ معطرِ من همآوازش ببینند؟

جهان به ستایش من برخواهد خاست

سرود خواهد خواند و

شراب را به شرافتِ من قسم خواهد داد.

 

می دانم!

مردمان سرانجام روزی

از سایه سار زیتون بُنان به در می شوند،

به جانب من می آیند

تا در مهتابی ِ خانه ام

با پرندگان گفتگو کنند.

 

آیا در چنین روز روشنی

ممکن است که پرندگان بمیرند؟

اصلاً ممکن است؟

اصلاً کسی هست که در این روز بزرگ بمیرد؟

.........................................................................................

گزیده ای از اشعار ترجمه شده اش با عنوان« آخرین قطار» با ترجمه آقای حامد جهانشاهی و باز سرایی استاد سید علی صالحی و طراحی آقای اردشیر رستمی

زندگینامه محمود درویش در ادامه مطلب

(به نقل از وبلاگ گنگ خوابیده)
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Tue 12 Aug 2008ساعت 8:36 PM |

سالار کمانگر در سال 1999 از دانشگاه استانفورد در رشته بیولوژی فارغ‌التحصیل شد و در عرض 7 سال توانست به یکی از کارکنان کلیدی شرکت گوگل مبدل شود. در میان موفقیت‌های وی در این شرکت می‌توان به نوشتن نخستین پلان تجارتی و مشارکت در طراحی سیستم آگهی‌های گوگل Adwords اشاره کرد. سیستم آگهی‌های کلمه‌ای هوشمند گوگل ، یکی از رموز موفقیت تجاری این شرکت بوده است. سالار کمانگر 29 ساله ، در حال حاضر جوانترین مدیر گوگل محسوب می‌شود.

مجله معتبر BusinessWeek متن مصاحبه‌ای را که با کمانگر ترتیب داده بود ، منتشر کرد ، که توجه شما را به ترجمه این مصاحبه کوتاه جلب می‌کنم:

 

شما متخصص رشته بیولوژی هستید ، چطور سر از دنیای فن‌آوری درآوردید؟

اوایل که به مدرسه می‌رفتم ، بسیار مشتاقانه خیال پزشک شدن را در سر می‌پروراندم ، تا اینکه زمانی را به تماشای طبابت پزشکان اختصاص دادم. از آن به بعد بسیار مشتاق شدم که دانشمند شوم. ولی روز به روز بیشتر متوجه می‌شدم که این کار هیجان‌آور نیست. بعدها وقتی دو هفته به صورت پاره‌وقت در گوگل مشغول شدم ، فهمیدم که اعمالی که این کار من را با آنها درگیر می‌کند ، به من انرژی می‌دهد. درسی که من آموختم این بود که تنها تصور و خیالی که از یک کار داریم کافی نیست و باید از اینکه یک حرفه به صورت روزانه هیجان و انگیزه لازم را فراهم می‌کند ، مطمئن شویم.

 

جوانترین مدیر گوگل بودن ، چه احساسی دارد؟

من به این قسمت “جوانترین” فکر نمی‌کنم. ما توان فکری یک گروه شروع‌کننده را با منابع یک شرکت بزرگتر داشتیم. اگر فارغ‌التحصیل دانشگاه باشی و نخستین کارت را شروع کرده باشی ، به دنبال سلسله‌مراتب نیستی ، حتی اگر انرژی و جاه‌طلبی زیادی داشته باشی ، این حس و حال چندان کارهایت را تحت‌تأثیر قرار نمی دهد.

 

آیا تجربه بعدیت از آنچه نخست در گوگل احساس می‌کردی ، متفاوت بود؟

من توانستم سریع پیشرفت کنم ، چون زود شروع کردم ، کارمندی که امروز کارش را شروع کند ، تجربه من را نخواهد داشت. در مورد کسانی که کارشان در گوگل آغاز نکرده اند ، گوگل جایی است که می‌توانند در آن متفاوت شوند و مورد توجه قرار گیرند.

 

قسمت مورد علاقه کارتان چیست؟

بودن در اتاقی که در آن گروهی از افراد خلاق هستند و تو می‌توانی با آنها موافق و یا مخالف باشی و درباره بهتر کردن محصولات یا وضعیت داد و ستد صحبت کنی.

 

توصیه‌ات برای فارغ‌التحصیلان جدید که به دنیال کار هستند چیست؟

بعد از اینکه تحصیلاتتان را به اتمام رساندید ، خودتان را با مشغله ذهنی پیدا کردن یک کار عالی در یک جای عالی نگران نکنید ، چون بخت کمی دارید که بتوانید هر چیزی را پیش‌بینی کنید ، به جای آن در پی آن باشید که نوع حرفه مناسب را پیدا کنید. به این ترتیب موقعیت بهتری برای شناساندن خود و به پایان رساندن کارتان در یک شرکت مناسب خواهید داشت. خیلی بیهوده است که در پی پیشبینی کردن “گوگل آینده” باشید. من شانس آوردم ، ولی توانستم نوع حرفه‌ای را که به آن اهمیت بدهم بشناسم و سریع رشد کنم.

+ نوشته شده در Thu 7 Aug 2008ساعت 5:56 PM |

محمود خیامی  یکی از معروفترین صاحبان صنایع ایران است که شرکتهایی مانند ایران ناسیونال (ایران خودرو فعلی)، بانک صنعت و معدن و فروشگاه زنجیره ای کوروش (قدس فعلی) را پیش از انقلاب ۵۷ در ایران تأسیس کرده بود. البته شرکت ایران ناسیونال و اکثر شرکتهای یاد شده توسط برادر بزرگتر، احمد خیامی تاسیس شده بود و در زمان جداشدن دو برادر از یکدیگر، ایران ناسیونال به محمود انتقال یافت. محمود در فکر تاسیس کارخانه ای در خراسان(زادگاه خودش) نیز بود، که خوشبختانه این روزها عملی شده است. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، نظام جمهوری اسلامی ایران اموال وی را مصادره کرد و از آنزمان تاکنون وی مقیم انگلستان است.

Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Tue 5 Aug 2008ساعت 8:24 PM |


بيژن پاكزاد ، پول افرين ترين فروشنده ايراني كه ثروتمندترين ساكنين زمين مشتريان اويندآيا تا به حال به اين موضوع انديشيده ايد كه انسان هاي فوق العاده پولدار روي زمين ، براي خريد لباس ، عطر ولوازم آرايشي به كدام مغازه مي روند؟ منظورمان افرادي مانند " ملكه انگليس " يا" سلطان برونئي "‌يا " پرنس چارلز" و " بيل گيتس " و امثالهم است ! به هر حال شايد تعداد پولدارهاي روي زمين بسيار كمتر از انسان هاي عادي و متوسط باشد اما درمقابل ، قدرت خريد و توان پول خرج كردن اين افراد را هم نمي توان ناديده گرفت واگر كسي بتواند نظر اين مشتريان رابه سوي خود جلب كند و سفارشات آنها را بگيرد، مسلما ثروت كلاني را به دست خواهد آورد.ثروتي كه مي تواند فرد را از همه ثروتمندتر سازد.
Image and video hosting by TinyPic
بيژن پاكزاد ، يكي از اين عرضه كنندگان گران ترين اقلام و سفارشات ، براي پولدارترين ساكنين روي زمين است . او در يك خانواده فوق العاده پولدار درتهران متولد شد. جهت تحصيل به مدرسه پولدارهاي سوئيس، يعني "Le Rosey " رفت و در آنجا با شاهزاده هاي بزرگ مانند " پرنس ريتر" همكلاسي شد . درحقيقت تعداد زيادي از مشتريانش را بيژن در همان مدرسه سوئيسي شناسايي و شكار كرد. او همانجا دريافت كه سليقه ي آدم هاي پولدارچگونه است و به چه شكلي مي توان نظر آنها را براي خريد و سفارش اجناس به سوي خود جلب كرد.
" بيژن پاكزاد"‌ اكنون درآمد سالانه اش از فروش عطرها و ادكلن هاي "DNA " بيش تز ٣٠٠ ميليون دلار درسال است و صاحب يكي از با شكوه ترين وگران قيمت ترين فروشگاههاي نيويورك است كه درب اين فروشگاه ، فقط به روي مشتريان خاص وبه سفارش آنها باز مي شود. بيژن داراي يك هواپيماي جت مخصوصي است . آن دسته از مشترياني كه نم توانند به فروشگاه او بيايند، او شخصا به نزد ايشان مي رود و براي آنها مدل لباس ، تي شرت ، عطر و .... طراحي مي كند . او يك پول آفرين واقعي است و خيلي از پولدارها و توانگرهاي دنيا به داشتن نام او روي عطر خود يا لباس هاي خويش افتخار مي كنند. اجازه دهيد تا با بيژن مصاحبه اي داشته باشيم :
راز نيرومندي و جوان ماندن من درايناست كه هر روز چيز تازه اي ياد مي گيرم.
سوال: بيژن چه اتفاقي افتاد كه تو يكباره تبديل به يك اسطوره درجهان مد و هنر شدي ؟
بيژن : راستش را بخواهيد از همان كودكي احساس مي كردم فرد مشهوري مي شوم . پدرم مي خواست من دكتر يا وكيل شوم . رشته تحصيلي ام مهندسي بود كه هيچ علاقه اي بدان نداشتم ، همه شوق من به جانب طراحي بود و با علاقه وصف ناپذيري بدان مي پرداختم . از سوئيس به آمريكا رفتم و در آنجا در رشته بازاريابي به تحصيل پرداختم و همانجا اين فكر در من قوت گرفت كه مد اروپا را به آمريكا بكشانم.
سوال : چگونه موفق شدي اعتماد اين همه آدم هاي متفاوت را بسوي خود جلب كني ؟
بيژن : با اهميت دادن به تك تك مشتريانم . هدف من هميشه شناختن مشتري و توقعات اوبوده است . حتي امروز نيز با اينكه تعداد مشتريان بسيار زياد شده است من تك تك آنها را مي شناسم. به عنوان مثال لباس يك ستاره سينما بايد با يك قاضي دادگاه متفاوت باشد، وقتي لباس را براي فردي طراحي مي كنم بايد بدانم كه او درآن لباس چه خواهد كرد. در مورد من جوكي ساخته اند با اين مضمون" افراد مانند وودي آلن داخل فروشگاه مي شوند ومانند كري گرانت خارج مي شوند"
سوال : درچه سالي اولين نمايشگاه مد را برگزار كردي ؟
بيژن :‌ در سال ١٩٧٦ با كمك مالي يكي از هموطنانم نمايشگاهي مجلل ترتيب دادم. نمايشگاه داراي ميزهايي از سنگ مرمر كمياب و لوسترهايي گران قيمت بود و افرادي مانند خوان كارلوس پادشاه اسپانيا شاه اردن و سلطان بروئني را به خود جلب نمود.
سوال : اولين برخورد كارگزاران تو پس از ورود مشتري چگونه است ؟
بيژن : من از آنها خواسته ام قبل از هر پرسشي ابتدا از او پذيرايي بعمل آورند وسپس با او گفت وگو داشته باشند.از علايق وسوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمايندو ازاين طريق بتوانند نوع لباس مورد علاقه اش را طراحي كنند، مثلا هنگامي كه روناد ريگان رييس جمهور سابق آمريكا ازمن لباس گرم خواست ، پارچه جين را با آستري ازپوست مينك برايش طراحي كردم البته گاهي هم اگر افراد قادر به حضور درفروشگاه نباشند من به همراه خياطان خود به نزد آنان مي روم.
سوال : پارچه هايت را از كجا تامين مي كني ؟
بيژن : از توليد كننده هاي معتبر كه قبلا آزمايش شده اند . من ابتدا قبل از سفارش لباسي از پارچه مورد نظر را مي پوشم تا كيفيت آن را بررسي كنم و اگر مقبول افتاد تا سه برابر هزينه اصلي را به توليد كننده پرداخت مي كنم تا حقوق انحصاري آن كالا را تضمين نمايد. اين يكي از مشخصه هاي كار من است و دليل آنهم اهميتي است كه به كيفيت كالاي خود مي نهم . شايد در نظر برخي اين كارها زياده روي جلوه كند.
سوال : در مورد عطريات چه توفيقي به دست آورده ايد؟
بيژن : سال هاي زيادي طول كشيد تا من عطري را درست كنم كه متفاوت باشد، حتي طرح شيشه آن ٨٠٠ بار پيش نويسي شد تا اينكه مورد قبول من واقع شد من عطر زنانه نمي خواستم. مخصوصا كه لباس هاي من همگي مردانه هستند، از همين روبا زنان بسياري مصاحبه كردم تا بدانم چه بويي رابراي مرد مي پسندند و نهايتا موفق شدم در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بيژن را توليد كنم كه جايزه اسكار نيويورك را براي بهترين عطر دريافت كنم. البته بعدها عطر زنانه هم توليد كردم وبه پاس قدرداني از زناني كه همواره حامي من بوده اند به ايشان تقديم نمودم
سوال:‌ در يك جمله بگو براي پول كارمي كني يا عشق ؟
البته عشق به كار; من ازاينكه توليداتي منحصر به فرد دارم لذت مي برم من به كار كردن هفت روز هفته نياز ندارم ، اما اين كار را انجام مي دهم چون به كارم عشق مي ورزم .
سوال : بيژن ! تو براي آدم هاي معمولي ، محصول توليد نمي كني ؟ خريداران تو قشر خاصي از جامعه هستند كه شايد تعداد آنها در كل دنيا به بيست و پنج هزار نفر هم نرسد.چرا اين طبقه خاص از جامعه را به عنوان مشتريان اصلي خود انتخاب كرده اي ؟
اين مساله چندان هم درست نيست . هر چند عطرهاي بيژن با لباس هاي بيژن گران قيمت اند، اما خيلي از انسان هاي معمولي هم مي توانند آن را در مغازه هاي معتبر كشورشان خريداري كنند. من براي پولدارترين هاي روي زمين حساب جداگانه اي باز كرده ام ، اما اين دليل نمي شود كساني را كه خيلي پولدار نيستند در نظر نگيرم . بسياري از بازديد كنندگان فروشگاههاي زنجيره اي بيژن ، درنيويورك ودردنياازطبقه عادي و نسبتا مرفه جامعه هستند.
 Image and video hosting by TinyPic
سوال: موفقيت فوق العاده كنوني خود را نتيجه چه مي داني ؟
بيژن :‌ نتيجه مطالعه ، تامل و شكار فرصت هاي طلايي ، تخصص و علاقه ي من در علم شيمي است و در سال ١٩٨١ موفق شدم ، جايزه " lg Nobel‌" را به خاطر عرضه عطرها و ادكلن هاي "DNA " به نام خودم بگيرم . من با عرضه اين عطرها و ادكلن هاي جادويي ، ابتدا براي مردان و بعد براي زنان توانستم معناي عطر واقعي را به مردم بشناسانم و از اين راه به ثروتي رويايي دست يابم . درحال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهاي بيژن در سطح جهان ، قريب ٣٠٠ ميليون دلار است ، حال آنكه در آمد حاصل از طراحي لباس، يك دهم آن يعني سي ميليون دلار درسال است . من به اين اصل معتقدم كه اگر قرار باشد " كائنات " ، ايده اي را به ذهن و دل يك انسان الهام كند، به سراغ انساني مي رود كه آمادگي علمي و ذهني پذيرش آن الهام را داشته باشد. من از همان دوران تحصيلي به دنبال عرضه محصولي به رقيب و گران قيمت مي گشتم و عطرها و ادكلن هاي " DNA " همان چيزي است كه سال هاي جواني ام را در جست وجوي آن سپري ساختم . در حال حاضر موسسه بزرگ توليد عطرهاي بيژن را به نام سه فرزندم نموده ام تا آنها از همين الان كه زنده ام ، مديريت و راهبري بزرگترين و ثروتمندترين شركت عطر سازي دنيا را بياموزند.
سوال : مي گويند فروشگاهي قصر مانند داري كه آن را براي پولدارترين ساكنين روي زمين آماده نموده اي تا براي ساعتي در سكوت و آرامش هز چه را مي خواهند از آن جا بخرند. چه شد كه به فكر ساختن اين فروشگاه قصر مانند افتادي ؟
بيژن : شم اقتصادي ! من يك تاجر زاده ام و درخانواده اي بزرگ شدم كه فرهنگ پول سازي و پول آفريني درآن غالب بود. براين باورم كه در رگ هاي من به جاي خون ، رودخانه اي از طلا جاري است و تك تك سلول هاي وجود من ازالماس ساخته شده اند. من خودم را بسيار گرانبها مي دانم و براين اعتقادم كه اگر يكي از پولدارهاي دنيا به نيويورك بيايد و بخواهد از فروشگاهي خريد كند، حتما بايد اين خريد از فروشگاه من صورت گيرد. يك سفارش چهارصد هزار دلاري ، حداقل خريدي است كه من از مشتريانم انتظار دارم و مشتريان من نيز خوب مي دانند چه موقع از من ، باز كردن درب فروشگاه را تقاضا كنند.فروشگاه بيژن هر چند به صورت شبانه روزي فعال است اما درب آن فقط به روي مشتريان خاصي باز مي شود . ديوارهاي سفيد اين فروشگاه هر هفته رنگ مي شوند. سوال: آيا ثروت پدري درموفقيت شما تاثيري داشته است ؟
بيژن : الان كه به گذشته نگاه مي كنم مي بينم بيشتر از ثروت پدر ، خلاقيت ، نوآوري وخود اتكايي خودم را دراين جايگاه قرارداده است .
به هر حال ثروت پاكزادي ها را خيليهاي ديگر هم داشتند اما پسر هيچكدام از آنها بيژن نشد. اكنون من درموسساتم كارمندان ثروتمندرا استخدام نمي كنم، بلكه شباه روز در جست وجوي افراد خلاق و توانمند هستم . تجربه به من ثابت نموده است كه اين افراد در كمترين زمان قابل تصور، ثروت ومكنت را به دست خواهند آورد و مي تواند شرايط رفتاري و ذهني لازم ، براي برخورد با پولدارترين هاي روي زمين را پيدا كنند.
سوال :‌ جديدترين ايده وخلاقانه ترين محصولي كه عرضه كرده اي چيست ؟
بيژن : يك ضرب المثل فارسي به خاطر دارم كه مي گويد: زندگي پيچ وخم زيادي دارد . من هم يك عطر پرپيچ وخم با بهترين و الهام بخش ترين رايحه هاي عالم ساخته ام به نام "Bijan with a Twist " مي توان آن را " بيژن پرپيچ وخم " ترجمه كرد . طراحي شكل ظاهري شيشه عطر و از همه مهم تر بوي دل انگيز ، هيجان آور و آرام بخش اين عطر كه مي توانم به جرات بگويم معجوني از رايحهاي متضاد اما خواستني است ، باعث شده تا من ، " بيژن پر پيچ و خم " را از همه ي محصولاتم بيشتر دوست بدارم .
سوال : براي ايرانياني كه علاقه مندند، مانند تو در درياي ثروت شنا كنند، چه پيامي داري ؟
بيژن : اول بايد لياقت وشايستگي حفظ ، نگهداري و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ايجاد نماييد. پول و به تبع آن خريداران پولدار، وطن ومليت خاصي ندارند. ثروت باعث مي شود كه آنها به راحتي به امن ترين ، مطمئن ترين و آرام ترين نقطه كره زمين كوچ كنند ، بنابراين اگر به پول بي احترامي كنيد، براي آن خط و نشان بكشيد ، شرط وشروط برايش تعيين كنيد، به پول توهين كنيد و آن را در جاي نامناسب و براي خريد آشغال خرج كنيد، خب طبيعي است كه با اينكار بي لياقتي خود را درحفظ پول ثابت نموده ايد و پول وثروت سراغ شما نمي آيد! نبايد هم بيايد. اصلا چرا بايد ثروت سراغ كسي برود كه قصد نابودي اش را دارد! كدام پديده عالم را سراغ داريد چنين باشد كه پول دومي اش باشد؟
آدم هاي پولدار دوست ندارند ، همه ثروتشان را صرف كمك به ديگران كنند. خيلي از آنها مايلند با ثروتي كه به دست آورده اند، اززندگي لذت ببرند. آنها مي خواهند با ثروت خود بهترين ها را بخرند. بهترين احترام را دريافت كنند . با مودب ترين ، يا تميزترين و با تيز هوش ترين انسان ها دم خورباشند، خوب طبيعي است اينجا همان جايي است كه " بيژن "‌و همه آدم هايي كه علاقه مندند مانند او در درياي ثزوت شنا كنند، وارد عمل شوند.
به خاطر دارم روزي يكي از ميليونرهاي آفريقايي براي خريد به قصر فروشگاهيي من در نيويورك آمد. او درفضاي آرام و دلنشيني كه من ، حساب شده در تمام فروشگاه ايجاد كرده ام ، قدم زد و با شوق وصف ناپذيري اجناس داخل فروشگاه رابازديد نمود. ناگهان حالش به هم خورد وروي پله ها و فرش هاي نفيس استفراغ كرد . خدمتكاران وكاركنان فروشگاه بلافاصله چهره در هم كشيدند و خواستند واكنش نشان دهند كه با نگاهي سريع به همه آنها گفتم كه حق ندارند چنين كنند. وقتي بازديد تمام شد و آن ميليونر با يك خريد ٢٠٠ هزار دلاري ازفروشگاه خارج شد ، از خدمتكاران خواستم راه پله و فرش ها را تميز كنند. به
آنها گفتم كه مشتري ، وقتي وارد مغازه مي شود، درحقيفت صاحب آن است ، چرا كه بالقوه مي تواند هر كالايي رابخرد. اين حق مشتري است و بايد به اين حق او احترام گذاشت .
سوال : آيا اززندگي لذت مي بريد؟
بيژن : چرانه ؟ اگرلذت نبرم چه كنم ١؟ زندگي من مال خودم است و دوست دارم آن را هر طوري كه ميخواهم احساس كنم چرا نبايد چنين كنم ؟
+ نوشته شده در Tue 5 Aug 2008ساعت 8:2 PM |

سيداحمد كسروي تبريزي در سال 1269 شمسي در شهر تبريز، در يك خانواده روحاني به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايي و پيشوايي داشتن؛ اما پدرش حاجي ميرقاسم، از ملايي دوري گزيده و به بازرگاني پرداخته بود. سيداحمد فارسي و قرآن و مقدمات عربي را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسي درگذشت و او خاه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندي به كار قاليبافي پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خياباني، كه درس هيئت قديم مي‌داد، آشنا شد. در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دلبريهاي ستارخان و ديگر قهرمانان آزادي شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايي رسيد. از سال 1298 شمسي به بعد كه محمدعلي ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتطف و كتابهاي عربي و تاليفات طالبوف به دانشهاي اروپايي راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روسهاي تزاري، شبها از بالاي منبر به شورانيدن مردم مي‌پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد. در ايامي كه وحشيگريها به كار افتاده بود و صمدخان شجاع‌الدوله و روسها هر چند روز يكبار مردم آزاده را به دار مي‌آويختند، سيداحمد كتابي به دست آورده در خانه مي‌خواند و مي‌انديشيد. مخصوصاً سياحت نامه ابراهيم بيگ تكان سختي در او پديد آورد و باد به آتش درونش زد. تا رفته رفته با آزاديخواهان آذربايجان آشنا شد. در تابستان 1293، جنگ جهانگير اروپا آغاز گرديد و آذربايجان ميدان جنگ شد. سيداحمد براي اينكه زبان انگليسي ياد گيرد، سال بعد به آموزگاري زبان عربي وارد مدرسه آمريكايي شد، و در همان مدرسه، براي ياد دادن عربي به شاگردان، كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلد نوشت كه سالها در دبيرستانهاي تبريز از روي آن درس مي‌خواندند و هم در آن مدرسه بود كه زبان انگليسي و اسپرانتو را فراگرفت. در تيرماه 1295، براي اينكه، به گفته خود، از شر معاندان برهد و در يكي از شهرهاي قفقاز به كار پردازد، به روسيه رفت، اما چون در قفقاز كار به دست نياورد از راه عشق‌آباد به مشهد رفت و از مشهد به باكو و تفليس بازگشت و در تفليس به وسيله اسماعيل حقي با آزاديخواهان قفقاز آشنا شد و بعد به تبريز آمد و باز در مدرسه آمريكايي مشغول تعليم و تعلم شد. در اين هنگام بود كه خياباني و ساير آزاديخواهان تبريز به كار و كوشش برخاسته بودند. سيداحمد نيز به جمع دموكراتها پيوسته و در جلسات ”تجدد“ حضور مي‌يافت؛ و ضمناً در مدرسه متوسطه تبريز، كه تازه گشايش يافته بود، درس عربي مي‌داد. سال 1297 فرا رسيد. عثمانيان، كه به تبريز راه يافته بودند، خياباني و نوبري و چند تن ديگر از آزاديخواهان تبريز را دستگير و تبعيد كردند و حزب اتحاد اسلام و روزنامه تركي پديد آوردند. ولي، چون جنگ به شكست آلمان و همدستان او پايان يافت و عثمانيان از تبريز رفتند، سيداحمد با سيدجليل اردبيلي حزب دموكرات و جلسات تجدد را برپا كرد. در اين ميان، خياباني از تبعيد بازگشت و انتخابات مجلس چهارم آغاز شد (تيرماه 1298)، و كار كسروي و ياران او با خياباني به دودستگي كشيد و كسروي و همراهان او به ”انتقاديون“ معروف شدند. روز سه شنبه 17 فروردين 1299، دموكراتها در تبريز قيام كردند و سيداحمد ناچار به تهران آمد. در تهران، چندي در دبيرستان ثروت درس عربي مي‌داد، تا قيام تبريز برافتاد و خياباني به دست مخبرالسلطنه هدايت كشته شد. سيداحمد، در تهران، از يكسو با اسپرانتيست‌ها آشنا درآميخت، و از سوي ديگر با سران بهايي آشنايي يافت و با آنان به گفتگو پرداخت. كسروي در دي ماه 1299 به عضويت استيناف تبريز منصوب و روانه آذربايجان شد. اما در عدليه تبريز بيش از سه هفته نماند، زيرا در آن روزها كودتاي سيدضياءالدين در تهران پيش آمد، و روز 23 اسفند به دستور او درهاي عدليه بسته شد. دولت سيدضياء برافتاد و قوام‌السلطنه روي كار آمد؛ ولي درهاي عدليه همچنان بسته ماند. و چون باز شد، پست او را به ديگري داده بودند. پس روز 29 شهريور 1300 به تهران حركت كرد، و در 26 آبان به عنوان عضو استيناف به مازندران رفت، و چهارماه در ساري بود كه استيناف آنجا برچيده شد و او به تهران آمد و چندي مأمور دماوند شد. در مهرماه 1301، او را براي امتحان به تهران خواستند. امتحان داد و نمره اول گرفت. در دي ماه مأمور عدليه زنجان شد و در آنجا، تاريخ حوادث آذربايجان را، كه در دماوند به زبان عربي نوشته بود، اصلاح كرد و براي مجله العرفان صيدا (از شهرهاي سوريه) فرستاد؛ كه بعدها اصل آن از سال 1313، به نام تاريخ هجده سالة آذربايجان، به ضميمه مهنامه پيمان، چاپ شد... پس از آن كه کابينه قوام‌السلطنه افتاد و سردار سپه، وزير جنگ، به نخست وزيري رسيد، سيداحمد به رياست عدليه خوزستان مأمور شد. او در شوشتر زبانهاي شوشتري و دزفولي را آموخت و به تحرير تاريخ خوزستان پرداخت. خوزستان به دست سردار سپه فتح شد، و كسروي عدليه را به ناصريه (اهواز) برد و چون فرماندار نظامي با اين عمل مخالفت كرد و كار به سختي كشيد، مرخصي خواست و روز سوم فروردين 1304 سفري به عراق كرد و به شوشتر بازگشت، تا او را از مركز خواستند، و روز 22 ارديبهشت به تهران عزيمت كرد. كسروي چندي در تهران به بيكاري و خواندن و نوشتن گذرانيد و مطالعات خود را راجع به تاريخ خوزستان دنبال كرد. دفتر آذري يا زبان باستان آذربايجان را به چاپ رسانيد؛ و از اينجا همبستگي او با انجمنهاي دانشي جهان آغاز گرديد. ابتدا به عضويت انجمن آسيايي همايوني و انجمن جغرافيايي آسيايي و دو انجمن در آمريكا، و، پس از همه، به عضويت آكادمي آمريكا برگزيده شد. در همان هنگام، تاريخ پانصدساله خوزستان را به پايان رسانيد و كوتاه شده آن را در مجله آينده چاپ كرد. و مقاله‌اي درباره تبار صوفيه در آينده نوشت كه اهميت تاريخي فوق‌العاده داشت و آوازه‌اش به همه جا رسيد؛ و نيز در اين ايام، تحقيقات خود را درباره نيمزبانها دنبال كرد و به آگاهيهاي ژرفي درباره زبان فارسي رسيد. پادشاهي خاندان قاجار پايان پذيرفت و رضاشاه به روي كار آمد. كسروي، در آغاز سال 1305، سمت بازرسي و رياست يكي از محكمه‌هاي جديدالتأسيس انتظامي را داشت كه داور وزير عدليه شد و عدليه را منحل كرد. باز كسروي بيكار ماند و فرصت مطالعه يافت. در اين هنگام، گفتارها در مهنامه آينده مي‌نوشت؛ و درباره تاريخچه شير و خورشيد آگاهيهايي به دست آورد. در اوايل سال 1306، پروفسور هرتسفلد كلاسي براي آموختن خط و زبان پهلوي بنياد كرد و كسروي، كه اندك اطلاعي در اين رشته داشت، با دلخوشي به آن كلاس رفت و بهره بسيار از آن برد. در تشكيلات داور، به سفارش تيمورتاش، وزير دربار، دادستان تهران شد ولي با روشي كه در كار پيش گرفته بود، نتوانست ديري در آن سمت بماند و بيست روز از گشايش عدليه نگذشته بود كه او را مأمور خراسان كردند؛ و چون غرض تبعيد او بود و اجازه مرخصي نمي‌دادند، پنجمين تلگراف را چنين نوشت: ”وزارت جليله عدليه بي اجازه حركت كردم“. پس از ورود به تهران، چون با داور نتوانست كار كند، كناره‌جويي كرد و پروانه وكالت گرفت. در آن روزها بود كه به خواندن و فراگرفتن زبان ارمني كهن (گراپار) و زبان ارمني نو (آشخاپار) پرداخت. كسروي براي تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسي، بويژه تاريخ و زبان آذربايجان كه از هر باره بستگي به تاريخ و زبان ارمنستان داشت، خود را به اين زبان نيازمند مي‌ديد و باز، در همان روزها، "كارنامه اردشير بابكان" را از پهلوي به فارسي درآورد. كسروي در پائيز سال 1307، به دادگاه جنايي دعوت و مشغول كار شد؛ در 29 دي ماه همان سال به رياست كل محاكم بدايت منصوب گرديد. در همان روزها بود كه به نوشتن كتاب شهرياران گمنام پرداخت و بخش يكم و دوم آن را به چاپ رسانيد. در زمستان سال 1308 ، جزو هيئت بازرسي كشور به اراك و همدان و پيرامونها سفر كرد؛ و در همدان با عارف قزويني، كه در تبعيدگاه مي‌زيست، آشنا شد. در اين سفر، هشت هزار نام از نامهاي ديه‌ها و آباديها را از همدان و كرمانشاهان و ديگر جاها گرد آورد، و از سنجيدن آنها به نتيجه‌هاي سودمندي رسيد و كتابهايي نوشت. سال 1308 به پايان مي‌رفت كه منتظر خدمتش كردند. كسروي در تمام مراحل خدمت خود در عدليه، به واسطه صراحت رأي و بي پروايي و نرفتن زير بار توصيه و نفوذ، سختيها و آزارها ديد تا آنجا كه در زمستان سال 1311، كه از عدليه پا كشيده و وكالت مي كرد، بر اثر كينه‌جوييها و بويژه به علت نامه‌اي كه مستقيماً به شاه نوشته و در آن عدليه را دستگاه بيهوده و دكاني براي سودجويي داور و دوستان او خوانده و قانونها را بيخردانه ناميده بود، از دادگاه انتظامي به سه رتبه تنزل محكوم شد، ولي حكم اجرا نگرديد و با حقوق رتبه هشت بازنشسته شد. كسروي، در يك سخنراني كه در يكم آذر 1323 ايراد كرده و به صورت كتاب مستقلي به نام "چرا از عدليه بيرون آمدم؟" چاپ شده است، مي‌گويد: ”جاي بسيار خشنودي است كه در اين كشوري كه رشوه‌خواري و نادرستي از در و ديوارش مي‌بارد، من، كه در عدليه در كانون رشوه‌خواري مي‌بوده‌ام، خدا مرا از لغزش دور داشته است. در اين كشوري كه چاپلوسي و پستي گريبانگير خرد و بزرگ مي‌باشد، من، با همه آميزش كه با چاپلوسان و پست‌نهادان، آلوده خوي آنان نگرديده‌ام. تا اينجا كار و كوشش كسروي بيشتر تحقيق و مطالعه در تاريخ و زبانشناسي بود، و چنان كه ذكر شد، در اين دورشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسي به وجود آورد. اما، از سال 1312 به بعد، تغيير كلي در ديد و دريافت او پديد آمد. او ديگر يك مورخ و محقق و دانشمند زبانشناس نبود، بلكه داعيه اصلاح جامعه و، به قول خود، برانداختن ”پندارها“ را در سر داشت. در همين سال دو جلد كتاب آيين را منتشر كرد و با انتشار اين كتاب شهرت فوق‌العاده يافت و در تهران و شهرستانها پيرواني پيدا كرد. و هم در آن سال، ماهنامه پيمان را بنياد نهاد. و در آن ماهنامه، انديشه‌هاي خود را در هر رشته از امور ديني و اجتماعي، با بيان خاص خود و از راههاي گوناگون، روشن كرد. بعد از حوادث شهريور 1320، به جاي مجله پيمان، روزنامه پرچم را، كه بيشتر جنبه سياسي داشت، انتشار داد. روزنامه پرچم يكي از جرايد اصولي كشور و، به نوشته صاحبش، ”از هر آلودگي و ناپاكي مبرا بود“. اما پس از چندي، پرچم يوميه را هم تعطيل و پرچم ماهانه را، كه در واقع جانشين ماهنامه پيمان بود، منتشر كرد. پس از رفتن رضاشاه، از ايران، كساني مانند سرپاس مختاري و پزشك احمدي، به جرم اعمالي كه در گذشته انجام داده بودند به محاكمه كشيده شدند. كسروي وكالت تسخيري مختاري را پذيرفت و از عهده آن به خوبي برآمد، و مطالبي در دادگاه عنوان كرد كه بسيار ارزنده و حتي در آن دوره تند و جسورانه بود. انتقاد بي پرده و بي پرواي كسروي از برخي عقايد سياسي و مذهبي و برخي از رسالات كوبنده او درباره ادبيات و انديشه‌هاي عرفاني، جمعي را در پيرامون او گرد آورد و گروهي را با وي دشمن كرد. بارها تهديد شد، و در سال 1324 قصد جانش را كردند ولي او از راهي كه در پيش گرفته بود برنگشت و اگرچه اين دفعه از خطر مرگ رست، اما همچنان بي پروا مي‌نمود. ادوار زندگاني و كار و كوشش كسروي را مي‌توان چنين خلاصه كرد: 1 ـ از جواني تا آمدن تهران ـ در اين دوره به كسب علوم و مطالعه ادب عرب پرداخته و با مبلغين مسيحي مباحثه مي‌كند؛ و در صرف و نحو عربي كتاب مي‌نويسد؛ به مطبوعات عربي مقاله مي‌فرستد؛ از اسپرانتو ترجمه مي‌كند و به قيام خياباني خرده مي‌گيرد. 2 ـ از آمدن تهران تا تأسيس مجله پيمان، در اين دوره به تحقيق تتبع مي‌پردازد؛ كتب عربي و زبانهاي ديگر را مي كاود؛ زبان ارمني و پهلوي را فرامي‌گيرد؛ از ايران و مفاخر ايراني سخن مي‌راند؛ سه جلد شهرياران گمنام را، كه از بهترين آثار اوست، و نيز رساله بيمانندي درباره زبان باستان آذربايجان به وجود مي‌آورد؛ در اسامي شهرها و ديه‌ها و در تبار سلسله صفوي تحقيق مي‌كند، تا جايي كه توجه علما و فضلا و خاورشناسان را به خود جلب مي‌نمايد. 3 ـ از تأسيس پيمان تا پايان زندگي ـ در اين مرحله، به موضوعهاي ديني و اجتماعي و سياسي و اخلاقي، و به قول خود او، به ”آيين زندگي“ مي‌پردازد؛ مجله پيمان و روزنامه پرچم و مجله پرچم را پياپي بنياد مي‌نهد. در كتاب آيين و بعد در ورجاوند بنياد، به تمدن نوين اروپايي و فلسفه ماديگري و ماشينيسم مي تازد و مفاسد آنها را يكايك برمي‌شمارد؛ بر ضد خرافات و تعصبات بيجا و بيهوده و به اختلافات مذهبي از صوفيگري و بهائيگري و همچنين به برخي معتقدات شيعي مي‌تازد؛ بر فرهنگستان و لغت‌سازان ايراد مي‌گيرد و خود، زبان و لغت خاصي به نام ”زبان پاك“ به كا مي‌برد؛ با شعر و شاعري، به معناي متعارف آن، مخالفت مي‌ورزد، رمان‌نويسي و داستانسرايي را كار بيهوده و نابخردانه مي‌خواند؛ فلسفه و عرفان را به باد انتقاد مي‌گيرد، و اغلب احاديث را مجعول مي‌داند؛ و در همه اين كوششها، كه سرانجام به قيمت جانش تمام شد، آنچه را مي‌گويد و مي كند به راست مي‌دارد. كسروي از پركارترين دانشمندان ايران در عهد اخير بود. دوره‌هاي ماهنامه پيمان و پرچم مملو از يك رشته انتقاداتي است از اوضاع زندگي و طرز معاشرت و آداب اجتماعي، كه همه مطالب آنها را خود او مي‌نوشت. او كسي است كه خيلي چيزها را نخست بار عنوان كرده و راه تحقيق را براي ديگران گشوده است. كوشش كسروي در نمودن معني درست حكومت مردم بر مردم و زنده كردن نام مجاهدان و فدائيان و شهداي مشروطيت و گرد آوردن كارهاي اين گردان و رادمردان كوششي ارجمند بود.

منبع:وبلاگ

ایران کهن تر از تاریخ

 

+ نوشته شده در Fri 1 Aug 2008ساعت 6:58 PM |

Image and video hosting by TinyPic
احمدظاهر در بیست چهارم جولای (خرداد) سال ۱۳۲۵ خورشیدی در کابل یا به قولی در استان لغمان زاده شد. وی پس از نشان دادن استعداد در موسیقی در رادیو افغانستان برنامه‌هایی اجرا نمود. وی پس از گذراندن دوره دانشسرا (دارالمعلمین) راهی هندوستان شد تا به تحصیلات موسیقی به پردازد. شاید او اولین کسی بود که آلات موسیقی غربی را با موسیقی افغانی وفق داد و سازهای آکاردئون، ارگ و ترومپت و غیره را به موسیقی افغانی هدیه آورد. آوازه او از طریق موسیقی از شهرت پدرش که صدراعظم وقت بود بالاتر رفت. او در سال ۱۳۵۱ خورشیدی لقب بهترین آوازخوان سال افغانستان را به دست آورد.

احمد ظاهر سه بار ازدواج كرد و ازين سه ازدواج دو فرزند دارد، يكي «شبنم» و ديگر «احمد رشاد» كه هر دو خارج از كشور در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌كنند. احمد ظاهر بخاطر درگیری‌های خانوادگی راهی زندان شد و درین هنگام بود که مادرش درگذشت. پس از رهایی از زندان در عروسی دختر زمامدار وقت «حفیظ ‌الله امین» بنابر اصرار دخترش شرکت کرد و آواز خواند. پس از آن وی به دست حکومت خلق در سالنگ کشته شد و پیکر او ابتدا در مسجد حاجی مجيد در سردخانه نگهداری و سپس در گورستان "شهدا صالحین" به خاک سپرده شد.

از احمد ظاهر تعدادی آلبوم توسط افغان‌موزیک منتشر شده‌است که با شماره شان مشهور اند

 

کاست شماره 1

 * تنیده یاد تو در تار پودم میهن

 * ای سرود واپسینم

 * اگر تو یارک من باشی

 * خودت میدانی گل من


ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Tue 29 Jul 2008ساعت 9:16 PM |

 

 من فرياد دردهاي كشاورزان را مي‌خوانم

در سراسر كشور پهناور ايران زمين در استان‌ها و شهرهاي مختلف آوازها و موسيقي‌هاي سنتي و محلي از گذشته تا به امروز هميشه براي ايراني‌ها حايز اهميت بوده و از آوازهاي تركي و رقص‌هاي تركمن تا موسيقي‌هاي شاد و دلنشين جنوب. سازمان سنتي، دستگاه‌هاي سنتي، كمانچه، ني، سه تار، تنبك، فلوت و غيره همه و همه‌شان از آوازهاي محلي در اقصي نقاط ايران است. اما اينكه امروز با ترانه‌ها يدهن پر كن پاپ يا به اصطلاح لس‌‌آنجلسي موسيقي سنتي در كجا قرار دارد. آيا هنوز هم بسان گذشته خواننده‌هاي سنتي كه با صداي و لحن زيباي خود شادي و آرامش روحي را به نسل گذشته تزريق مي‌كردند هنوز هم مورد توجه قرار مي‌گيرند. آيا در كنسرت‌هاي پاپ با خوانندگان جوان و مد روز براي موسيقي‌هاي محلي مي‌ماند به همين بهانه با استاد فريدون پوررضا خواننده خوش صدا و خوش لحن گيلان اين سرزمين هميشه بهار به گفت‌وگو نشستيم.

استاد فريدون پور رضا را تمام گيلاني‌ها و مازندراني‌ها در سراسر كشور و خارج از كشور به خوبي مي‌شناسند حتي بسياري از هموطنان غير گيلاني نيز با صداي پوررضا آشنايي دارند و همواره آوازهاي او را با جان و دل گوش مي‌دهند. پوررضا در سريال پس از باران كه در گيلان ساخته شد با صداي دلنشين و پرسوز خود دل‌ها را به تسخير خود در آورد.

استاد لطفا خودتان را بيشتر معرفي كنيد؟

به نام خدا. من فريدون پور رضا متولد 1311 درلشت نشاء در يك دهستان بزرگ مالكين به دنيا آمدم. رشد دوران كودكي من در لايه‌ لابه‌هاي كشاورزان و ظلم اربابان بود . در 5 ابتدايي بود صدام با خواندن يكي از سفرهاي فردوسي در مدرسه پيچيد.

البته معلم من خيلي كمك كرد ولي ؟؟ آواز چيه ؟ بعدا فهميد جز در چهار كاخوانده بود هم بعد از آنجا به برنامه‌ها و فرهنگسراها رفتم بعد به تهران براي فراگيري رديف‌هاي ايراني رفتم چندين سال تهران بودم بعد از آنجا به برنامه‌ها و فرهنگسراها رفتم بعد به تهران فراگيري رديف‌هاي ايراني رفتم چندين سال تهران بودم و بعد هم رفتم دنبال ؟؟ در دريف‌ها و آوازهاي جديد خواندم بعد به رشت آمدم شركت كردم در آزمون اول از ؟ بين 49 نفر اول شدم.

جناب پوررضا در حال حاضر مشغول تدريس هم هستيد؟

بله. من هنرجوهاي آواز ايراني مقامات گيلاني دارم، مداح دارم، ترانه‌ها و آوازهاي گيلاني ياد مي‌‌دم. التبه همه هنرجوها دوست دارند تهران‌نشين بشن. به من نمي‌گين ولي مي‌خوان زبان گيلاني را فراموش كنند و در واقع پاپ خوان باشند. جوانان گيلاني ديگر فسنجان محلي نمي‌خورند در واقع پتيزاخور شدند. البته از من به عنوان آخرين شانه يك دوره اخلاص هنري استقبال مي‌كنند تا از مد نظرشان در طول تاريخ گم مي‌شم.

اما استاد در سراسر گيلان همه صداي شما را دوست دارند.

بله. استقبال از صداي من زياد است چون طبيعت خاك گيلان مي‌پرورد. شعور موسيقي را اينها بغض داشتند من با پس از باران بغض اينها را منفجر كردم. در واقع شيريني برايشان آوردم در مذهب موسيقي اگر شادماني مي‌خواند پايداري ؟؟ غم هم بخواد- غم‌ها زمانه- التبه انديشه‌مان را در سايه اون ؟ بالا ببريم. اين نوع غم‌ها در موسيقي ما متداول از موسيقي مثنوي گرفته تا قطعات موسيقي ديگر اگر فقط شاد بخوانيم خوب ما ساخته شديم شاد بمانيم ولي وقتي شادماني نداريم، تعريف شادماني اين است كه برم بخوانم در ماه 4 ميليون حقوق بگيرم شادماني يعني اين كه انگيزه خوشي در من جا بگيرد. البته من شاد زياد خواندم ولي گل‌هاي غم در صدام موج مي‌زند.

استاد بعضي صداي شما چيه چرا در تمام كارهاي شما روز و غم وجود دارد؟

بغض صداي من ذات صداي من در جنيست همين هست كه ادامه مي‌دهم با اين تفاوت كه سفرهايم را دقت انتخاب مي‌كنم بعد ملودي ملودي از كدام جايگاه برخاسته از كدام غم برخواستند، زندگي در كنار ارباب رعيتي چه قدر درد آور بوده، كشاورز چه قدر زجر كشيده من با اينكه كشاورزي نكردم ولي 40 سال با كشاورزان بودم عاشق روستاي ما هم در جاي اي گيلان باكشاورزان زندگي كردم درد آنها را فهميدم، چشيدم دست‌ها را مي‌شناسم. و من با تمام احساس كه از عمق دلم بيرون مي‌آيد مي‌خوانم. درواقع من صدام را دوست دارم و مردم هم غم صداي من را دوست دارند حتي كتابي را در 700 صفحه نوشتم با عنوان سرنوشت موسيقي گيلان، كيل و تالش و گالش انشاءالله به زودي به بازار عرضه مي‌شود من رفتم كنار مزرعه دوستان و زبان راز دل مي‌كرد من از دل مردم بودند اينكه از كسي بشنوم در واقع دردهاي مردم را در قالب آواز خواندم.

جناب پوررضا استادان شما چه كساني بود‌ه‌اند؟

من آواز ايراني را از آقاي دردشتي ياد گرفتم در تهران بعد ساز؟ هم خدمت استاد بنان رسيدم از ايشان حدود 2 سال آموختم و به رشت آمدم. همزمان با من آقاي ويگن كار تازه آورده بود با ما پاپ و جاز بود و مردم هم از يك زندگي آموز سنتي خسته شده بودند از ويگن استقبال كردند ولي من در گيلان مشغول خواندن شدم.

آقاي پوررضا چرا شما فارسي نخوانديد؟

البته يك بار ترانه ؟؟ تنظيم كرده بود من خواندم ولي ديدم در فارس بايد خيلي دقت كنم ؟ هر جا مي‌روم فارسي صحبت مي‌كنم من به زبانم اعتقاد دارم اگر به من بگوييند بين گيلان و صداهاي خوش زبان‌هاي ديگر يكي را انتخاب كن ترجيح مي‌دهم اگر زبان گيلان نباشد مي‌گويم فقط زبان گيلاني. پس من عاشق گيلان و گيلاني و آواز گيلاني هستم. خواندن گيلان را من را مست و روان مي‌خوانم.

آقاي پوررضا در اين مدت سال به نظر شما چه اندازه موسيقي گيلاني را جا انداختيد؟

من به كارم اعتقاد دارم اگر هزاران نفر آغاسي را تنها بگذارند ولي طرفداران موسيقي سنتي تا آخر عمرم با من هستند. پس من فرهنگ موسيقي سنتي را دنبال مي‌كنم قبل از انقلاب هم مي‌خواندم ولي بعد از انقلاب من 13950 امضا از جوانان كمتر از 15 سال دارم. كه از صداي من خوششان مي‌آيد در واقع جوان‌هاي امروز در فضاي گذشته نيستند ،من براي آنها تشريح مي‌كنم و جوانان را در فضاي درد كشاورز،‌ روستايي مي‌برم.

جناب پوررضا چطور شد در سريال پس از باران آواز خوانديد؟

يكي از تهيه‌كننده‌هاي بچه رشت از من خواست كه در ديلمان آوازي را جور كنم. برايشان بخوانم به من گفتند حتما بايد ديلماني باشد من رفتم از موسيقي ديلمان برايشان صحبت كردم. بعد رفتم يك ؟؟ با 2 تا شاگرم خواندم غروب بود دقيقا هوا گرفته بود شاگردان و تهيه‌كننده‌ها بودند. آفتاب داشت غروب مي‌كرد. دوست داشتم زود تمام كنم بخوانم و بروم. ولي با خودم گفتم كجا برم، جايي ندارم برم. به من گفتند آماده گفتم چه آماده. تمام دنيا يك وجه اشتراكي در غم با هم دارند. در همان موقع همسرم 2 ماه بود، فوت كرده بودف بچه‌ها همه رفتتند سر زندگي خودشان بعد گفتم كجا برم با يك حال و هواي خاصي خواندم ديگر من نبودم تمام دردهاي برخاسته از جوا؟ من من سوزن شدند به من زدند كه كارمن بگويم فوق‌العاده خوب شد از نگاه‌هاي مشتاق در سريال پس از باران ديدم من بيش از 4 هزار بار بالاي سن رفتم متوجه مي‌شدم در سالن‌هاي 10 هزار نفري بايد دل آنها را شكار بكنم 3 تا كار هم براي اينكه يك خواندم ولي خوب جواب نداد.

جناب پوررضا شما در توليد آلبوم‌ها يا كنسرت‌هاي‌تان از چه طريقي حمايت شديد؟

فقط خدا. هيچ ؟ بالاتر از خدا نيست. خدا هميشه به من كمك كرده خيلي‌ها بر عليه من جنگيدند ولي من كار خودم را انجام دادم من در جله وزارت ارشاد 80 نفر روحاني نشسته بودند براي خداحافظي يكي از مديران بايد مي‌خواندم آنجا بود كه داد كردم. گفتم آقايان كه پاپ مي‌خوانيد بياييد براي اين روحاني‌ها هم بخوانيد من يك شعري انتخاب كردم. سياهكلي بود كه كل حاضرين استقبال كردند. ما نبايد خودمان را فراموش بكنيم ما مي‌توانيم در تمام دنيا زندگي كنيم ولي بايد زبان اصلي خودمان را نبايد فراموش كنيم.

جناب پوررضا جنابعلي موسيقي پاپ را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

من 44 سال قبل پاپ خواندم. محلي خواندم شعر براي مرحوم شيون فومني بود. ولي الان ما پاپ نداريم. پاپ هيچي نيست. خبر موسيقي سنتي پاپ اعتراض است به موسيقي سنتي. چرا كه كم كاريد چرا شما اين قدر دنبال بنال بنال مي‌كنيد؟ چرا نمي‌خواهيد شاد بمانيد آنها مي‌گويند دولت بايد از ما حمايت كند. هنرمنداني كه دولت از آنها كند، هنرمند نيست. دولت مي‌تواند زمينه را براي موسيقي فراهم كند ولي نه اينكه بگويد پوررضا خوب خوانده بيا 4 ميليون بگير و برو. اكر دولت از من حمايت كند مردم از من مي‌گريزند. ببنيد اين پاپ مال كيه كه ما انتخاب مي‌كنيم. ؟ ندارد پاپ خارجي را الگوبرداري مي‌كنند.

اين پاپ مال موسيقي ماست به همين دليل به پاپ‌زن‌ها و پاپ‌دان‌ها گفت چرا شما يك آةنگ در ؟ نساخته‌ايد كه ؟ دارد ربع پرده چرا كار نكرديد چرا هميشه در شوي كار مي‌كنيد در اصفهان كار مي‌كنيد پس از واصل دستگاه ماست منفي كار كردند كه مردم خوششان مي‌آيد البته پاپ با اصالت و قشنگ رو مي‌پذيرم من پاپ خوان نيستم ولي پاپ قشنگ را دوست دارم.

استاد شما كاري قبل از انقلاب را بيشتر مي‌بيند يا بعد از انقلاب؟

قبل از انقلاب كارهايم را كم‌كم ببينيد ولي چون ؟ رفتم جلو و درد مردم را به آواز خواندم خدا را شكر الان خيلي خيلي از كارها مردم رضايت دارند. و از تمام كارهايم راضي هستم. البته هميشه دنبال بهتر شدن هستم. حتي باز هم مردم روستا در ميان كشاورزان براي خودشان مي‌خواند از ؟ هم ياد مي‌گيرند. من هنوزم مي‌روم در ارتفاعات ديلمان در غرب ديلمان مردم دنبال فرهنگ مردم.

 جناب پوررضا آيا شما در فروش بالاي آلبوم جايگاه خودتان را در بين مردم پيدا مي‌كنيد يا با برخورد با مردم؟

در هر دو جا. فروش پس از باران من حدود 900 ميليون تومان فروخته‌اند ولي به من 100 هزار تومان دادند بعد دلش سوخت به مدير شبكه گفت با سروش هماهنگ مي‌كنم قرار بود 1 ميليون و 500 هزار تومان ديگر به من بدهند حدود 800 هزار تومان دادند هنوز نصف پولم را نگرفتم.

آقاي پوررضا در خارج از كشور هم كنسرت داشتيد؟

بله. در آلمان شهر كلن، در آذربايجان و جاهاي ديگر داشتم.

شما براي استراحت آيا موسيقي يا آواز سنتي هم كوش مي‌كنيد؟

بيشتر مي‌خوانم. حتما . ايراني. عاشق خواند هستم.

آقاي پوررضا به عنوان يك پيشكسوت براي حفظ و حمايت موسيقي سنتي و محلي از مسوولين چه انتظاري داريد؟

از مسوولين محترم انتظاري ندارم. من هر چي مي خواستم از مردم گرفتم. اگر دولت از من حمايت بكند من از مردم دور مي‌شوم من مي‌‌خواهم با مردم و در دل مردم و روستاييان زحمت‌كش باشم و براي آنها بخوانم .

+ نوشته شده در Thu 24 Jul 2008ساعت 10:12 PM |


 دکتر شاهکار بینش پژوه ترانه سرا, خواننده و آهنگساز متولد 22 آذر 1351 در تهران می باشد. وی موفق به اخذ درجه دکترای تخصصی(ph.d) در رشته برنامه ریزی شهری شد. از آثار وی در زمینه شعر و ترانه می توان به مجموعه ترانه های کافه نادری و دستهایت را دوست می دارم و در زمینه خوانندگی و آهنگسازی به آلبومهای اسکناس و ادبیاتی دیگر اشاره کرد. آلبوم اسکناس با آهنگسازی و تنظیم بهروز صفاریان در سبک خود-رپ- آلبوم منحصربه فرد و موفقی شمرده می شود. وی در آلبوم هایی چون عشق الهی,ای عاشقان,حال من بی تو و نهان مکن ... علیرضا عصار را به عنوان ترانه سرا همراهی کرده, ولی بیشتر شهرت خود را مدیون آلبوم اسکناس است.

 Image and video hosting by TinyPic

  • خواب آخر

وقتي كه خوابي نيمه شب ترا نگاه مي كنم

زيباييت را با بهار گاه اشتباه ميكنم

از شرم سرانگشت من پيشانيت تر مي شود

عطر تنت مي پيچد و دنيا معطر مي شود

گيسوت تابي مي خورد مي لغزد از بازوي تو

از شانه جاري مي شود چون آبشاري موي تو

چون برگ گل در بسترم مي گستراني موي خود

من را نوازش مي كني بر مهربان زانوي خود

آسيمه مي خيزم ز خواب تو نيستي اما دگر

اي عشق من بي من كجا تنها نرو من را ببر

من بي تو مي ميرم نرو من بي تو مي ميرم بمان

با من بمان زين پس دگر هر چه تو مي گويي همان

در خواب آخر عشق من در برگ گل پيچيدمت

مي خوابم اي زيباترين در خواب شايد ديدمت

 

 

 

+ نوشته شده در Thu 17 Jul 2008ساعت 5:38 PM |

Image and video hosting by TinyPic

آرمیک با نام کامل آرمیک دشچی زاده، ۲۵ جولای در تبریز متولد شد. وی گیتاریست ایرانی سبک فلامنکو است.

ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sun 13 Jul 2008ساعت 11:40 AM |

ناصر پورپیرار (ناصر بناکننده) یک نویسنده ایرانی متولد ۱۳۱۹ تهران (عضو حزب توده پیش از انقلاب اسلامی) و موسس نشر کارنگ، شریک انتشارات نیل و موسس انتشارات آلفا است و کتاب‌های خود را از این طریق منتشر کرده‌است.
به عنوان نمونه:

- نام فارس را بر گرفته از پارس سگ می­داند.

- وی رزمندگان و شهیدان هشت سال دفاع مقدس را با آدم کشان مقایسه کرده و صدام را قهرمان عرب خطاب می­کند!

- کوروش را که دوست دشمنش به نیکویی یاد کرده­­اند و مفسران عظمای قرآن کریم او را ذوالقرنین قرآن دانسته­اند ، به پیروی از پانعربها، خونخوار معرفی می­کند.
Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Fri 11 Jul 2008ساعت 4:10 PM |

نادر نادرپور در سال 1308 در تهران به دنيا آمد او ابتدا در قالب چهارپاره و بعد در قالب هاي آزاد نيمايي اشعار فراواني سرود . از او مجموعه هاي چشم ها و دست ها ، دختر جام ، شعر انگور ، سرمه خورشيد ، گياه و سنگ نه ، آتش و از آسمان تا ريسمان و چند منتخب اشعار انتشار يافته است . نادر نادرپور در سال 1378 در خارج از وطن درگذشت .

بر شيشه ، عنكبوت درشت شكستگي

تاري تنيده بود

الماس چشم هاي تو بر شيشه خط كشيد

وان شيشه در سكوت درختان شكست و ريخت

چشم تو ماند ، ماه

وين هردو ، دوختند به چشمان من نگاه !


  Image and video hosting by TinyPic

ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 5:20 PM |

Image and video hosting by TinyPic سید خلیل عالی نژاد (۱۳۳۶ کرمانشاه - ۱۳۸۰ گوتنبرگ، سوئد) نوازنده، خواننده و موسیقی‌دان ایرانی بود.
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Sat 28 Jun 2008ساعت 4:34 PM |

صادق هدایت (۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران - ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در پاریس)Image and video hosting by TinyPic نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی است. هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و یک روشنفکر برجسته بود. برترین اثر وی رمان بوف کور است که آن را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند. حجم آثار و مقالات نوشته شده درباره نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیانگر تأثیر ژرف او بر جریان روشنفکری ایرانی است.
ادامه مطلب را حتما" مطالعه فرمایید،با سپاس
+ نوشته شده در Fri 27 Jun 2008ساعت 3:3 PM |

آخرین مطالب سایت:

» دانلود مجموعهای از کدهای جاوا اسکریپت ,Collection of 3000 Java scripts:
» برگردانیدن همه اطلاعات با, Active@ File Recovery v7.5.1:
» دانلود مجموعه تصاویر بدنسازی بانوان | women bodybuilding picture collection:
» کوچیکترین مادر دنیا مجددا حامله شد :
» یوزر و پسورد آنتی ویروس نود۳۲ , NOD32:
» دانلود فعال ساز ویندوز ۷ , Crack Windows 7:
» عکسهای جالب از چادرهای جدید :
» موتوری با طراحی بسیار پیشرفته :
» نوال الزغبی ستاره ی لبنانی:
» مغایرتهای زمان ما :
» گذرگاه سد هوور (Hoover) :
» دختری زیبا با بدنی فوق العاده و انعطاف پذیر Cute FlexiBala :
» زمان و نحوه پرتاب ماهواره مصباح نهایی شد/ جزئیات ماموریت مصباح در فضا:
» ظهور تلويزيون‌هاي سه‌بعدي سرآغاز تحول دنياي تصوير:
» تصوير تاريخي‌ترين چك كشور:
» مستر كد تمامي رسيورهاي مطرح جهان 2008 :
» دانلود آهنگ در روح و جان من (ایران ایران):
» سخن :
» دانلود نقشه هایی از جهان با کیفیت بالا,Worlds Map:
» دانلود نسخه جدید و آپدیت شده Microsoft Windows XP Professional SP3:
» افزونه‌هاي خارق‌العاده براي مايکروسافت آفيس:
» دانلود فیلم وحشتناک اره 6 , Saw VI 2009 :
» دانلود آلبوم جدید عاصف - افرا 8 :
» اینا عروسکن یا نی نی!:
» 10 نفر از جوان ترین میلیونرهای اینترنتی !:
» پرزیدنت بعد از کاخ سفید کجاست؟:
» نام تان را شبیه گوگل،یاهو و حتی کوکاکولا کنید!:
» برترین اشتباهات اینترنتی جهان :
» 10 اشتباه بزرگ دروازه بان ها در تاریخ جام جهانی :
» زمین فوتبال در دریا / سنگاپور :
منبع : hanifa          www.hanifa.blogfa.com رفتن به بالای صفحه